X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 17 شهریور 1388

دیروز ... امروز ... فردا ... به سوی خیال

 
اگر مانند من، به جمع آوری کتاب و مجله علاقمند بوده و از سالها قبل اینکار را شروع کرده باشید، در آینده یک بایگانی قابل تعمل خواهید داشت. امروز، به لطف کمک پدرم و علاقه مندی خودم، دارای چنین بایگانی ای، (البته با توجه به بضاعت بازار فرهنگی کشور) هستم. مجله دانشمند، گوهر گرانبهای کتابخانۀ من است. شماره های مربوط به سالها قبل توسط جناب پدر، هر ماه خریده و خوانده و بایگانی شده است و تا به امروز که من این رَویه را ادامه داده ام. این بایگانی از این روی قابل اعتنا و اهمیت است که مرجعی است برای قیاس و شناسایی رَوند رشد و پیشرفت علم در ایران و سایر کشورها. در کشور ما متاسفانه، مجلات علمی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد، اما مجله دانشمند سالیان درازی است که مرتب و منظم چاپ و توزیع میشود و البته فراز و نشیبهایی در این گذار بوده است. دوران شکوفایی مجله دانشمند به سالهای سردبیری آقای علی میرزایی(1) برمیگردد که مجله ای خواندنی و علمی و با مطالب جذاب و همه فهمِ فراوان منتشر میکرد در دهه 60 و اوایل 70. پس از او، دانشمند دچار خمودگی و رخوت عجیبی شد. مجله را تا سطح کیهان بچه ها تنزل دادند و من تنها به جهت کسر نماندن بایگانی و به اجبار آنرا خریداری میکردم. اما با آمدن آقای علی اکبر قزوینی، مجله دچار تغییرات شگرفی شد و باز هم خواندنی. 
هر از گاهی سری به شماره های قدیمی دانشمند میزنم و مقالات علمیِ گذشته را مرور و از پیشرفت شگرف و باور نکردنی دانش بشری حیرت می کنم. میبینم امروز را که روی میز کارم، رایانه ای به مراتب قدرتمندتر از قویترین رایانه 30 سال پیش دارم و میخوانم آنچه را که آن روزگار می نوشتند و امروزِ مرا در قالب خیال و آرزو می پروراندند، و این حیرت آور است. امروزِ من، خیال 30 سال پیش نویسنده ای بوده است، و این بسی شگفتی زاست. 
مقاله 20 سال پیش را میخوانم و خبر از آیندۀ مخابرات می دهد و امیدِ آنکه فرداها، هر انسان بتواند از هر جایی با دیگران در تماس باشد، و امروز را می بینم که فردای آن مقاله است. هر فردی در جیب کتش یک موبایل دارد و با هر کجا که بخواهد، میتواند تماس بگیرد. تازه به این هم بسنده نشده و در موبایلتان، رادیو، تلویزیون، اینترنت، موقعیت یاب جهانی، 4 – 5 تا بازی، ضبط صوت، دفترچه تلفن و حتی دوربین عکس برداری و فیلم برداری با کیفیت بالا، در ابعاد موبایل های امروزی تعبیه شده است.
امروز در مدار زمین صدها ماهواره به ارسال و انتقال اطلاعات مشغولند. تلسکوپی قدرتمند در مدار زمین به رصد ستارگان میپردازد و ایستگاه بین المللی فضایی شاید الان از بالای سر ما در حال گذر باشد. علم روباتیک(2) به جایی رسیده که در بسیاری از کارخانجات، آنها که خط تولید دارند، از روبات به جای انسان استفاده میشود.

دوشنبه 5 آذر 1386

حذف نام ایران از یاهو! و سلام یاهو

«سلام یاهو»

می خواهی برای خودت یک صندوق پست الکترونیک مهیا کنی و آدرس ای میل بسازی. به سایت امریکایی یاهو می روی که بزرگ ترین سرویس دهنده ای میل در دنیاست و میلیون ها کاربر را در هر لحظه پشتیبانی می کند. مراحل ثبت نام را طی می کنی. نام کاربر، نام و نام خانوادگی، تاریخ تولد، رمز عبور، کد پستی و... و کشور محل سکونت. اما این آخرین مورد، سوالی است که اگر ایرانی هستی، نمی توانی پاسخش را بدهی. در لیستی که نام تمامی کشورهای دنیا قرار دارد، نام کشور تو نیست و داستان «سلام یاهو» از همین جا شروع می شود.

ادامه مقاله روزنامه اعتماد را اینجا بخوانید.

شنبه 4 شهریور 1385

شب های تهران

 


با اجازه از روزنامه شرق و آقای میر فتاح


کرگدن نامه

شب های تهران

سیدعلی میرفتاح


 

هر که هرچه می خواهد آزاد است از تهران بگوید و بنالد از شلوغی سرسام آور و ازدحام آزارنده و دود متراکم این شهر... اما شب این شهر، چیزی کم از شب عاشقان بی دل ندارد، اگرچه به آن درازی نباشد...تهران مثل دکتر جکیل و مستر هاید دو شخصیت متفاوت از هم دارد، با این تفاوت که باید جای شب و روز این دو شخصیت را عوض کرد. روز تهران از آن مستر هایدی است که از هیچ شرارتی فروگذار نیست. شرارت که سهل است حتی در روز تهران نفس هم نمی شود کشید. برای جای پارک می شود، تا حد دوئل پیش رفت. برای یک سبقت بی جا و حتی باجا می شود مثل گلادیاتورها به جان هم افتاد و برای ۵۰ تومان بالا یا پایین می شود با قفل فرمان به جان مسافر و راننده تاکسی افتاد.می شود به اندازه یک خیابان گرد بی خانمان چرک و کثیف و دود گرفته شد. می شود از صدای بوق و مته های آسفالت کن و آژیرهای بی مورد و بامورد به ستوه آمد. می شود خفقان گرفت و هلاک شد. می شود تنگی نفس گرفت و مرد. می شود... اما شب های تهران از آن خواب گردها و عاشقان و قلندران تنها و بی همدم است. شهری پرکرشمه اما بدون حضور خوبانی که از شش جهت می توانند بر سر شب این شهر فرود آیند...تهران تنها شهری است که شب هایش در قلمرو دراکولاها و خون آشامان نیست و آدمکش های فراری آن قدر در روز به کار خود رسیده اند که شب ها اسیر لشکر خواب می شوند. در عوض تمام شب این شهر بزرگ به مالکیت تمام عیار خواب گردها و عاشقان و قلندران درمی آید. می شود در سکوت دلنشین شهر قدم زد، یا که بر پرایدی معمولی به اتوبان گردی مشغول شد و آواز آوازه خوانی را گوش کرد که می خواند: سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی...شب های تهران بی حضور کلوپ های شبانه یا دخمه های پردود و دم، مجالی است برای فکر کردن، یا که خیال بافتن و نفس کشیدن. می شود تنهایی را با این شهر تاریک قسمت کرد و روی جدول پیاده رویی نشست و به صدای سیرسیرک ها و کولرهای خراب گوش کرد و توسن سرکش خیال را در آسمان کم ستاره تهران به جولان درآورد... تهران از نیمه شب، قطعه ای است از بهشت بی آزاری که کسی را با کسی کاری نیست و می شود بی مزاحمت چشم ها و زبان ها قدم زد یا که اتوبان گردی کرد یا که کنار بساط خیابان گردی خواب گرد دمی آسود.شب های تهران شب های آسودگی است که گنجایش همه عشاق دل شکسته و خسته و تنهای دنیا را دارد. کجایید ای سینه سوختگان.