X
تبلیغات
رایتل
جمعه 14 اسفند 1388

شبی سرد در اوایل بهمن ماه - نوشته سپهر رادمنش

شبی سرد در اوایل بهمن ماه
نوشته: سپهر رادمنش
*** 


چند شب پیش، شبی سرد در اوایل بهمن ماه؛ 

من در حالیکه روی تخت دراز کشیده ام، با خود می اندیشم: "آخیییییییییششششششش. دیگه درد نداره، اما تو سوراخش، سر انگشت کوچیکم جا میشه... بابا لااقل میتونم یه چایی بخورم، میتونم ته دیگ بخورم..."
خودم یا صدای درونم یا وجدانم یا هر کوفت دیگر در نهادم فریاد برآورد: "زِر نزن اُسگل... میخوای اون وَرِشَم تر بزنی توش..."
نمی دانم چرا این صدای درونیات من با لهجۀ غلیظ ترکی با من کَل کَل می کند.
من بر خود نهیب زدم: "عجب خریه ها...، اَنتَر اَدبِت کجا رفته. اصن تو رو سَسنه اِشَک..."
خودم یا صدای درونم یا وجدانم یا هر کوفت دیگر: "یادت رفت نشسته خوابیدنتو... 25 بار تا صبح بیدار شدن رو... 2 تا شیشه لیدوکایینِ خالی هنوز رو پیشخونه ها... این هوا هم که قرص و چرک خشک کن خوردی... چند تا آمپول زدی؟ 12تا؟ نه 14 تا..."
من: "ای بر اون پدر هر چی صدای درون و وجدانه و کوفت و زهره ماره لعنت! خفه میشی یا خفت کنم!"
خودم یا صدای درونم یا وجدانم یا هر کوفت دیگر: "بخواب بابا، حال نداریم..."
***

پنج‌شنبه 17 دی 1388

مقدمه کتاب "2010 – اودیسه دو"


2010 – اودیسه دو
ترجمه رضا فاضل
چاپ اول: 1370
انتشارات سروش
***

این کتاب ادامه کتاب "2001-یک اودیسه فضایی" است. مقدمه آن را به دلیل در بر داشتن نکاتی جالب از نویسنده در وبلاگ داستانهای علمی تخیلی قرار می دهم. توضیحات، اضافات و پیوندهایی را به مقدمه افزودم، برای درک بهتر و بیشتر. 
***

یادداشت نویسنده 

‏داستان 2001‏: اودیسۀ فضایی(1) درخلال سالهای 8-1964 نوشته شد و در ژوئیه 1968‏، اندکی پس از نمایش فیلم آن(2)، انتشار یافت. چنان که من در دنیاهای گمشدۀ 2001(3) شرح داده ام، هر دو طرح به طور همزمان، با تاثیر هر یک بر دیگری، آغاز شد. لذا من "پس از" دیدن صحنه های تهیه شدۀ فیلم، که مبتنی بر روایت اولیه داستان بود، به کار غیر معمول تجدید نظر در نسخه دست نویس می پرداختم - شیوه ای برانگیزاننده، اما تا حدی پرهزینه، برای نوشتن یک داستان.
‏در نتیجه، توازنِ بین کتاب و فیلم بیش از حدِ متعارف است. اما باز هم تفاوتهای عمده ای میانشان وجود دارد. در داستان، مقصد کشتی فضایی "دیسکاوری" یاپتوس(4)، اسرارآمیزترین ماه در میان ماه های فراوان زحل بود. رسیدن به منظومه زحل با کمک سیاره مشتری امکان پذیر می شد. دیسکاوری با رهیافت نزدیکی به سیارۀ غول(5) ازمیدان جاذبۀ آن برای ایجاد اثر"قلابسنگی" استفاده می کرد و از این طریق برای دور دوم سفرش شتاب می گرفت. همین ‏تدبیر را خبریابهای فضایی(6) ‏وییجر در 1979، به هنگام نخستین شناسایی دقیق از غولهای بیرونی، عینا به کار بستند.
‏اما در فیلم، استانلی کوبریک، با ایجاد سومین مواجهه بین انسان و تکسنگ(7) در میان قمرهای مشتری،هوشیارانه از ایجاد سردرگمی اجتناب ورزید و زحل را به کلی از فیلمنامه حذف کرد؛ هر چند داگلاس ترومبول، بعدا با استفاده از تجربه ای که در این رهگذر کسب کرده بود، این سیاره حلقه دار را در تولید خود یعنی دویدن بی صدا(8) به تصویر کشید.
‏در نیمۀ دهۀ شصت هیچ کس تصور نمی کرد که کاوش ماه های مشتری، نه در قرن آینده، بلکه فقط پانزده سال بعد، صورت گیرد. همچنین عجایبی را که در آن جاها یافت شد، کسی حتی به خواب هم نمی دید. در هر حال شکی نیست که اکتشافات وییجرهای دوقلو(9) روزی با یافته های غیرمنتظره تر پشت سر گذاشته خواهد شد. وقتی 2001 ‏نوشته شد، یو(10)، اوروپا(11)، گانیمید(12) وکالیستو(13) حتی ‏از قویترین تلسکوپها به اندازه سر سوزنی دیده می شدند. اکنون هر یک از این ماه ها دنیایی است منحصر به فرد، و یکی از آ نها یعنی "یو"، از نظر آتشفشانی فعال ترین جسم در منظومه شمسی است.


شنبه 11 مهر 1388

کتاب و آدم - نوشته ری برادبری

کتاب و آدم 
***
نوشته: ری برادبری*
ترجمه: پرویز دوایی
***
این داستان کوتاه در شماره تابستان مجله فاخر "نگاه نو" و با ترجمۀ زیبای استاد پرویز دوایی به زیور طبع آراسته شد.
***

مرد با حیرت گفت:
- قفل در را عوض کرده ای؟
مبهوت در آستانه در ایستاده بود، به دستی دستگیره در را گرفته و چشم به کلیدی که در دست دیگر داشت دوخته.
زن دست را از دستگیره در برداشت و از جلوی در کنار رفت. گفت:
- نمی خواستم غریبه راه پیدا کند.
مرد بلند گفت:
- غریبه!
باز قدری به دستگیره در ور رفت، بعد آهی کشیده، کلید را کنار گذاشته داخل شد و در را پشت سرش بست:
- بله، درست گفتی. دیگر غریبه ایم.
زن ننشست. وسط اتاق ایستاده و چشم به او دوخته بود. گفت:
- خب، شروع کنیم.
مرد نگاهی به دو تا ستون کتاب که مرتب روی هم بالا رفته بود انداخت و گفت:
- انگار که خودت قبلا ترتیبش را داده ای. نمیشد صبر کنی تا من هم برسم؟
زن گفت:
- فکر کردم اینجوری در وقت صرفه جویی میکنیم.
اشاره ای کرد اول به سمت چپ و بعد سمت راست:
- اینها مال من است و آنها مال توست.
مرد گفت: