X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1389

دانی چیست؟

گفت:


می ناب و گل ناز و صنم حور سرشت        چه خیال است اگر ره ندهندم به بهشت



گفتیم:

شعر از: سپهر رادمنش

یکشنبه 1 فروردین 1389

کتابهای خوبی که در سال 88 خواندم.


 


1 ـ من. آسیموف؛ خاطرات آیزاک آسیموف

(آیزاک آسیموف-مهرداد تویسرکانی-انتشارات کاروان-چاپ اول 1388) 


در پست پیشین در مورد این کتاب نوشتم، تنها این نکته را افزون می کنم که در انتهای کتاب، فهرست کاملی از کتابهای آسیموف در همه زمینه هایی که او قلم زده، وجود دارد، به عبارتی یک کتاب شناسی از آسیموف.  





2 ـ من. روبات؛

TO JOHN W. CAMPBELL, JR, who Godfathered THE ROBOTS   

در آغاز کتاب آسیموف این گونه کتابش را به جان کمپبل تقدیم کرده است. اگر نوشته های پیشین من را خوانده باشید، میدانید که جان کمپبل کیست.
این کتاب، مجموعه نُه داستان کوتاه از آسیموف است و از برترین و بهترین داستانهای علمی تخیلی، البته این کتاب را سالها قبل خوانده بودم، اما این بار به زبان انگلیسی خواندم. روزی در محل کار که این کتاب نیز همراهم بود و روی میز کارم، همکاری آنرا دید و گفت که نسخه ای از آن و به برگردان پارسی دارد و حاضر است آنرا به من به امانت دهد. برگردان از هوشنگ غیاثی نژاد است. با پوزش از ایشان، برگردان در نهایت بی سلیقگی و بسیار نامرتب انجام شده است. یقینا کسانی که با موضوع علمی تخیلی آشنا نباشند، با خواندن چند صفحه آغازین آنرا رها خواهد کرد. در یک تصمیم انقلابی تصمیم به برگردان کتاب گرفتم و در تصمیم انقلابی دیگری، زدم زیر تصمیم انقلابی نخستین، چون وقت کم دارم شدیدا. کتاب را به منشی دادم که آنرا وارد رایانه کند نقدا و به عبارتی تایپ کند. این موضوع به اوایل سال 88 باز می گردد. تصمیم داشتم همان متن را اصلاح کنم و باز ترجمه. اما در عوض شد پر کردن وقتهای بیکاری و سرگرمی  و کم کم  شروع کردم که از آغاز ترجمه کنم کتاب را. از آن موقع تا حالا، تنها شش داستان را فرصت برگردان یافتم. با ناشری هم گفتگو کردم و شاید چاپ شود.






3 ـ باشگاه معما 

(آیزاک آسیموف-فرزانه طاهری-انتشارات شقایق-چاپ اول 1368)   

کاش برگرداننده، سرکار خانم فرزانه طاهری، نام آنرا پارسی تر و با عنوان "باشگاه چیستان" برمیگرداند. خداوند جناب هوشنگ گلشیری را هم قرین رحمت فرماید.
این کتاب را از یک دستفروش جلوی دانشگاه خریدم. کتاب نوشته آیزاک آسیموف فقید است که انتشارات شقایق در سال 1368 آنرا منتشر کرده است. البته نام اصلی اثر (Tales of the Black Widowers) یا "داستانهای بیوه مردان سیاه پوش" است. پیشگفتار زیبایی هم دارد که بزودی در صفحه علمی تخیلی پست خواهم کرد.

چهارشنبه 19 اسفند 1388

به کجا چنین شتابان؟

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زاین جا

هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم.


به کجا چنین شتابان؟

- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را  
 
 
محمدرضا شَفیعی کَدکَنی