X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 17 دی 1388

آیا حیات فقط در زمین وجود دارد؟

 
 


روزگاری بشر می پنداشت زمین مسطح است و دریاها در دور دست به آبشاری بزرگ می رسند. وقتی حدس زده شد که زمین گرد است، بعضی با کشتی، دل به دریا زدند تا راهی تجاری بسوی هند بگشایند، اما در عوض به سرزمینهای جدیدی رسیدند. مردمانش را "Indian" نام نهادند که هنوز به سرخپوستان امریکا هندی می گویند. مردم سرزمین تازه کشف شده که خود سابقه تمدنی چند هزار ساله داشتند، در برخورد با مردمان از دریا آمده و فناوری آنها، چیزی برای ارایه نداشتند، جز ثروتشان. پس اسپانیایی ها با 200 – 300 سواره بر اسب و سلاح آتشین، بر تمدن چند هزار ساله اینکا و هزاران سرباز آنها پیروز شدند. نه به خاطر دلاوری و فناوری، بلکه به دلیل آنکه اینکاها می پنداشتند این سواران بر اسب، با زین و یراق و اسلحه آتشین، خدایانند. پس جنگ با خدا را از پیش باختند و منهدم و منقرض شدند.
بر اساس فرضیه تکامل داروین، حیات در همه مکان های دارای زمینه مساعد آن، بوجود می آید و به جلو و به سمت تکامل میرود. روند تکامل با گذشت میلیونها سال و سعی و خطای فراوان، راه درست را می رود و در نهایت گونه یا گونه های هوشمند ایجاد می شوند. پس از آن، روند تکامل فناوری، بر اساس هوشِ گونۀ موجود و در حال زندگی می آغازد و رشد میکند. این رشد هم، با جلوتر رفتن و پیشرفت فناوری سرعت بیشتری می گیرد. از آغازش زندگی اجتماعی انسان تا ایجاد تمدن و قوانین اولیۀ مدنی چند هزار سال و از اختراع چاپ و ماشین بخار تا عصر الکترونیک، چند صد سال و از ساخت اولین رایانه تا ترانزیستور و ماهواره چند ده سال و نهایتا تا به امروز، عصر ارتباطات، که رشد و تحول شاید هفتگی شده باشد.

ما در سیاره ای به نام "زمین"، در مداری طلایی به دور ستاره ای به نام "خورشید"، زندگی میکنیم. گرمای خورشید نه آنقدر زیاد است که بسوزاند و نه آنقدر کم که ناتوان از گرمارسانی. پس حیات در محیطی مستعد، ایجاد شد و شروع به حرکت کرد و پس از یکی دو میلیارد سال، به بشر هوشمند منجر شد و مدانیم که از عمر زمین، 4.5 میلیارد سال میگذرد.
خورشید به همراه زمین و چند سیاره دیگر، در نقطه ای دور افتاده از مرکز کهکشانی به نام راه شیری قرار دارد که 100 تا 300 میلیارد ستاره دیگر نیز در این کهکشان موجود است. کهکشان را شیری تنها یکی از 400 میلیارد کهکشان دیگری است که در جهان وجود دارد و هر کدام از آنها هم، چند میلیارد یا چند هزار میلیارد ستاره دارند. اگر درصد بسیار کوچکی از این هزاران میلیارد ستاره را، مستعد پرورش حیات بدانیم، مثلا یک میلیونیوم درصد و با در نظر گرفتن احتمالات دیگر، مثل وجود آب یا جو مناسب و یا هزاران اتفاق دیگر، به درصد خیلی کوچکتر، مثلا یک میلیاردیم درصد برسیم، هنوز و باز هم، میلیاردها احتمال برای ایجاد و رشد و پرورش حیات در جاهای دیگر این جهان بسیار بزرگ وجود دارد. زمان، به اندازه کافی و به طول 10 میلیارد سال هم در دسترس است. اگر 3.5 تا 6 میلیارد سال آغازین را از انفجار بزرگ، برای ایجاد و رشد خوشه های کهکشانی و ستارگان درونشان رها کنیم، زیرا عمر جهان را، دانشمندان از 13.5 تا 16 میلیارد سال محاسبه کرده اند.

اما چرا تا به حال، زمین میهمانی از خارج نداشته و ندیده است؟
دو جواب محتمل است. اول آنکه احتمالا بازدیدکنندگانی بوده اند که به زمین سر زده و باز هم می آیند و می روند. اما اشکال در اینجاست که آنها هم مانند ما، از یافتن و دیدن موجودات و حیات غیر از خودشان، باید چنان شگفت زده شده باشند که شاید دلشان بخواهد با زمینیان دیدار کنند، یا شاید دیدار کرده اند و دولتها دلشان نمی خواهد که مردم عادی در جریان باشند یا آنها در میان ما زندگی میکنند یا هر داستان دیگری که در فیلمهای هالیوودی دیده اید.
جواب دیگر اینست که فواصل کیهانی با کیلومتر و مایل اندازه گیری نمی شود، بلکه با اعداد کیهانی و بر اساس زمانی که نور در یک سال می پیماید. بر این اساس، نزدیکترین ستاره به خورشید، 4 سال نوری فاصله دارد. یعنی نور آن 4 سال در راه بوده تا به رسیده است و دورترین نوری را که بشر تاکنون اندازه گیری کرده به 11 میلیارد سال قبل می رسد. اینکه یک فضایی هوشمند، کیهان نورد خود را آتش کند و گاز بدهد و سر راه، سری هم به زمین بزند، نه تنها دور از خرد که خنده دار است. دلیل آن هم قوانین و واقعیت های دانش است. به قول آسیموف: "قبل از فضایی ها، ما باید انتظار دیدن روباتهای آنها را داشته باشیم."
اما شاید آنها آنقدر در دانش پیشرفته باشند و به سطوحی از فناوری رسیده باشند که امکان سفرهای بسیار طولانی از جهت مسافت را داشته باشند و کیهان نورد هایی ساخته باشند که نه به اندازه شهر، بلکه به بزرگی سیاره زمین باشد و بتوان آنجا زندگی و زاد و ولد کرد. در این صورت هم احتمال برخورد بسیار بسیار کم است. مثالی میزنم. سواحل خلیج پارس را در نظر بگیرید و تمام ماسه های آن را. زمین در بین ستارگان و سیارات و اجرام موجود در گیتی، دانه ای شن در سواحل جنوبی ایرانست. احتمال یافتن آن بسیار بسیار ناچیز است. با تمام این گفته ها، هر گونه احتمال و امکانی را باید در نظر داشت.
 و نکته آخر، چهره زمین سال 1000 میلادی را با زمین سال 2000 میلادی مقایسه کنید. تنها هزار سال که در مقیاس کیهانی بسیار خرد و کوچک است و زمین اینچنین دگرگون شده. حالا 20 سال قبل را با امروز مقایسه کنید و تفاوتها را ببینید. فقط چیزهایی را که امروز به زندگی ما وارد شده و کاملا عادی است، نام میبرم: ماهواره و به دنبال آن شبکه های بسیار فراوان تلویزیونی و رادیویی، GPS، موبایل؛ اینترنت، رایانه های رومیزی بسیار قدرتمند و کوچک، دوربین عکس برداری و فیلم برداری که امروز در جیب همه هست، کارتهای اعتباری و ... حالا هزار سال بعد را، نه، فقط صد سال بعد را بپندارید که چهره زمین چگونه خواهد بود، و یقینا پندازی بسیار سخت است.
اگر در سیاره ای، دارای حیات هوشمند، تنها هزار سال زودتر از زمین و زمینیان، به سطح امروز فناوری ما رسیده باشند و اکنون از ما هزار سال جلوتر باشند، در مواجهه با زمین و ساکنانش، چه برخوردی خواهند داشت؟ به یاد اسپانیایی ها و سرخپوستها نمی افتید؟ در حالت بهتر، تصور من اینست که آنها هزار سال از بابت قوانین مدنی هم از ما جلوتر و متمدن تر هستند و با ما سر جنگ نخواهند داشت.
حال تصور کنید، تمدنی به جای هزار سال، یک میلیون سال از ما جلوتر شکل گرفته شده باشد و یک میلیون سال هم از فناوری ما جلوتر. به قول کلارک: "در مواجهه با آنها، یقینا فناوری شان برای اهالی زمین، خدا گونه می نماید."
و سخن آخر:
واقعیت های علمی فراتر از باور عامه است. فراتر از نوشته های روزنامه هاست. فراتر از فیلم های هالیوودی است. من، امروز به یافته های اخیر علمی اعتقاد راسخ دارم، اما اگر فردا شخصی با دلایل و مدارک مستدل و مستند، فرضیه تکامل را رد کرد و بجای آن فرضیه جدیدی ارائه داد، با کمال میل می پذیرم و برایش کلاه از سر بر میدارم. هیچ تعصبی هم برای داروین قایل نیستم. احترام او بواسطه علم و ارایه علمی اوست. دیگری با فرضیه جدیدتر بیاید و محکم و معتبر باشد، احترام داروین به عنوان دانشمند پیشکسوت بجای خود، و دانشمند جدید از مرتبت بالاتری برخوردار خواهد بود. فرضیه نسبیت اینشتین در مقیاس نانو از درجه اعتبار برخوردار نیست، اما اینشتین همان دانشمند بزرگی است که بوده و میشناسم. اینها را نوشتم زیرا فیلم بسیار زیبایی از "جیمز کامرون" آمده به نام "آواتار" (Avatar) که داستانی علمی تخیلی و عاشقانه دارد و داستانش از مردمان و سیاره ای دیگر است، و باز شور فلسفه بافی علمی دانشمندان هالیوودی گل کرد و به سبب آن شور شبه علمی بعضی هیجان زده از دیدن فیلم. اما اینکه بپندارم در آینده، میتوان به سیاره دیگری و دارای حیات سفر کرد و با مردمانش دیدار، لذتی سرخوشانه برایم دارد و صد البته آن را با واقعیت اشتباه نمی کنم که این امر  دست کم در زمان زندگی من  ناممکن است