X
تبلیغات
رایتل
شنبه 18 شهریور 1385

پنج روش برای کشتن انسان

 

 پنج روش برای کشتن انسان

 

    برای کشتن انسان روش های دست و پا گیر زیادی است:

 

     میتوانید یک تخته الوار روی شانه ش بگذارید و وادارش کنید از یک تپه بالا برود و آن گاه همان جا، به همان الوار میخکوبش کنید.

   برای انجام درست این کار به یک جمع آدم صندل به پا نیاز دارید، به خروسی که بخواند، به ردایی که چند پاره اش کنید، به یک تکه اسفنج، مقداری سرکه، و به مردی که میخ ها را درست سر جای خود بکوبد.

 

   یا آن که مقداری فولاد بردارید آن را به شیوه ی سنتی شکل بدهید و پرداخت کنید و تلاش کنید آن را در قفس فلزی ای که مرد به تن دارد فرو کنید.

   اما برای این کار به چند اسب سفید نیاز دارید به چند درخت انگلیسی، به جمعی تیر و کمان به دست، و دست کم به دو پرچم، یک شاهزاده و کاخی که در آن ضیافت برپا کنید.

 

   خواسته باشید بزرگواری کنید، میتوانید، چنانچه باد اجازه دهد، به سوی او گاز بوزانید. اما برای این کار به یکی دو کیلومتر گِل و شُل احتیاج دارید که از میان آن سنگر بریده باشند؛

  و از آن گذشته به تعدادی چکمه ی سیاه، چند گودال انفجار بمب مقدار دیگری گِل و شل، به هجوم طاعونی موش های بزرگ، به ده دوازده ترانه، و به چند کلاه دوره دارِ گرد از جنس فولاد.  

 

   در عصر هواپیما، میتوانید چند کیلومتر از بالای سر قربانی خود پرواز کنید و با زدن تنها یک دکمه ی کوچک کار او را بسازید. در این صورت تنها به یک اقیانوس احتیاج دارید که بین شما و قربانی حایل باشد.

  به دو نظام حکومتی، به یک ملت دانشمند، به چند کارخانه، به یک بیمار روانی، و به سرزمینی که تا چند سال کسی به آن نیازی نداشته باشد.  

 

   همان طور که گفتم برای کشتن انسان این روش ها همه دست و پا گیرند. روش مستقیم، ساده تر و پاکیزه تر آن است که او را جایی در قرن بیستم به زندگی وادارید و همان جا او را به حال خود رها کنید.

 

ادوین براک

شاعر انگلیس

دوشنبه 13 شهریور 1385

شعری برای دیدن

 

بیهوده

نیست

عشق

این را از آن دو چشم

و از آن نگاه

که هیچگاه ندیدم

دانستم

بیهوده

نیست

عشق

دکتر ضیاء موحد

دوشنبه 6 شهریور 1385

شبی بارانی

 

 و رسالت من این خواهد بود 


 تا دو استکان چای داغ را


 از میان دویست جنگ خونین


 به سلامت بگذرانم


 تا در شبی بارانی


 آن ها را


 با خدای خویش


 چشم در چشم هم نوش کنیم

 

 مرحوم زنده یاد حسین پناهی

 مردی که در یک روز شهریور آمد و در یک روز مرداد رفت .

 سایت حسین پناهی