X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1389

دانی چیست؟

گفت:


می ناب و گل ناز و صنم حور سرشت        چه خیال است اگر ره ندهندم به بهشت



گفتیم:

شعر از: سپهر رادمنش

چهارشنبه 4 فروردین 1389

علم و زیبایی - نوشته: آیزاک آسیموف

علم و زیبایی

نویسنده: آیزاک آسیموف
مترجم: فرهاد ذکاوت
بازنویسی: سپهر رادمنش
 
این نوشتار پیش از این در شماره پاییزِ سال 1386 "فصلنامه فرهنگی-هنری جشن کتاب" منتشر شده بود که با اندکی پیرایش در واژه ها، اینجا می آورم. 





یکی از مشهورترین اشعار والت ویتمن این است: 

 

سخنان ستاره شناس آگاه را که شنید‌‌م،
د‌‌لایل و ارقام که د‌‌ر قالب ستون‌هایی د‌‌ر مقابلم صف کشید‌‌ند‌‌،
بعد‌‌ جد‌‌ول‌ها و نمود‌‌ارها را نشانم د‌‌اد‌‌ند‌‌ که باید‌‌ ضرب، تقسیم و تفریق می‌شد‌‌ند‌‌،
هنگاهی که نشسته بود‌‌م و به ستاره شناس گوش می‌د‌‌اد‌‌م که با شور و شوق سخنرانی می‌کرد‌‌،
چقد‌‌ر زود‌‌ و بی‌د‌‌لیل خسته و کسل شد‌‌م
برخاستم، بیرون زد‌‌م و از د‌‌یگران فاصله گرفتم
و د‌‌ر هوای مرطوب و پُررمز و راز شبانگاهی
گاه و بیگاه به سکوت کامل ستارگان د‌‌ر
آسمان نگریستم

 

گمان می‌کنم بسیاری با خواند‌‌ن این سطرها به خود‌‌ بگویند‌‌: "کاملا د‌‌رست است! علم با کاهش همه‌چیز به اعد‌‌اد‌‌ و جد‌‌ول‌ها و مقیاس‌ها، فقط زیبایی همه‌چیز را می‌ممکد‌‌! چرا وقتی می‌توانم بروم بیرون و به ستارگان نگاه کنم، باید‌‌ این‌همه مزخرفات را یاد‌‌ بگیرم؟"
این حرف‌ها د‌‌ید‌‌گاهی بسیار مناسب است، چرا که نه فقط د‌‌نبال کرد‌‌ن "اینهمه چیز د‌‌شوار" را د‌‌ر دانش، غیر ضروری، بلکه از نظر زیبایی‌شناختی نیز کاملا اشتباه نشان می‌د‌‌هد‌‌. د‌‌ر عوض پیشنهاد‌‌ می‌د‌‌هد‌‌ فقط نگاهی به آسمان شب بی ند‌‌ازید‌‌ و زیبایی زود‌‌گذری را حس کنید‌‌ و آن‌گاه تشریف ببرید‌‌ باشگاه شبانه!
مسئله اینجاست که "ویتمن" از سر دلخوشی و تفریح خود‌‌ حرف زد‌‌ه، ولی آخر شاعر بیچاره چیز بهتری نمی‌د‌‌انست.
من منکر زیبایی آسمان شب نیستم. خود‌‌م گاهی د‌‌ر یک د‌‌شت، ساعت‌ها به ستارگان نگاه می‌کنم و زیبایی‌شان شگفت‌زد‌‌ه‌ام می‌کند‌‌ (و جای نیش حشرات هم روی تنم می‌ماند‌‌ و چند‌‌ هفته طول می‌کشد‌‌ تا از بین برود.‌‌)

ولی آنچه می‌بینم، آن نقاط نسبتا د‌‌رخشانِ نور، همۀ زیبایی‌ای نیست که وجود‌‌ د‌‌ارد‌‌. آیا باید‌‌ با عشق به یک برگ خیره شوم و با اختیار خود‌‌ از جنگل غافل بمانم؟ آیا باید‌‌ از د‌‌ید‌‌ن جلوه‌نمایی خورشید‌‌ بر یک ریگ، د‌‌انش ساحل را ناد‌‌ید‌‌ه بگیرم؟

یکشنبه 1 فروردین 1389

کتابهای خوبی که در سال 88 خواندم.


 


1 ـ من. آسیموف؛ خاطرات آیزاک آسیموف

(آیزاک آسیموف-مهرداد تویسرکانی-انتشارات کاروان-چاپ اول 1388) 


در پست پیشین در مورد این کتاب نوشتم، تنها این نکته را افزون می کنم که در انتهای کتاب، فهرست کاملی از کتابهای آسیموف در همه زمینه هایی که او قلم زده، وجود دارد، به عبارتی یک کتاب شناسی از آسیموف.  





2 ـ من. روبات؛

TO JOHN W. CAMPBELL, JR, who Godfathered THE ROBOTS   

در آغاز کتاب آسیموف این گونه کتابش را به جان کمپبل تقدیم کرده است. اگر نوشته های پیشین من را خوانده باشید، میدانید که جان کمپبل کیست.
این کتاب، مجموعه نُه داستان کوتاه از آسیموف است و از برترین و بهترین داستانهای علمی تخیلی، البته این کتاب را سالها قبل خوانده بودم، اما این بار به زبان انگلیسی خواندم. روزی در محل کار که این کتاب نیز همراهم بود و روی میز کارم، همکاری آنرا دید و گفت که نسخه ای از آن و به برگردان پارسی دارد و حاضر است آنرا به من به امانت دهد. برگردان از هوشنگ غیاثی نژاد است. با پوزش از ایشان، برگردان در نهایت بی سلیقگی و بسیار نامرتب انجام شده است. یقینا کسانی که با موضوع علمی تخیلی آشنا نباشند، با خواندن چند صفحه آغازین آنرا رها خواهد کرد. در یک تصمیم انقلابی تصمیم به برگردان کتاب گرفتم و در تصمیم انقلابی دیگری، زدم زیر تصمیم انقلابی نخستین، چون وقت کم دارم شدیدا. کتاب را به منشی دادم که آنرا وارد رایانه کند نقدا و به عبارتی تایپ کند. این موضوع به اوایل سال 88 باز می گردد. تصمیم داشتم همان متن را اصلاح کنم و باز ترجمه. اما در عوض شد پر کردن وقتهای بیکاری و سرگرمی  و کم کم  شروع کردم که از آغاز ترجمه کنم کتاب را. از آن موقع تا حالا، تنها شش داستان را فرصت برگردان یافتم. با ناشری هم گفتگو کردم و شاید چاپ شود.






3 ـ باشگاه معما 

(آیزاک آسیموف-فرزانه طاهری-انتشارات شقایق-چاپ اول 1368)   

کاش برگرداننده، سرکار خانم فرزانه طاهری، نام آنرا پارسی تر و با عنوان "باشگاه چیستان" برمیگرداند. خداوند جناب هوشنگ گلشیری را هم قرین رحمت فرماید.
این کتاب را از یک دستفروش جلوی دانشگاه خریدم. کتاب نوشته آیزاک آسیموف فقید است که انتشارات شقایق در سال 1368 آنرا منتشر کرده است. البته نام اصلی اثر (Tales of the Black Widowers) یا "داستانهای بیوه مردان سیاه پوش" است. پیشگفتار زیبایی هم دارد که بزودی در صفحه علمی تخیلی پست خواهم کرد.